تا اطلاع ثانوی تعطیل!!
:.:وقتی رفتی باز هوا بد شد:.:
تا اطلاع ثانوی تعطیل!!
از این قفس از این زمین می خوام برم پر بکشم
برای این همه دیوار یه گوشه ای پر بکشم
دارم می فهمم که دوروغ گو ها چقدر زود رسوا میشن
خدا بخواد دروغگو رو رسوا کنه می کنه
آی حال می کنم آدم دروغ گو رسوا ی خاص و عام میشه
دروغگوی پست فطرت
یکیو می شناسم که خیلی دروغ میگه
اندازه موهای سرش هر روز دروغ میگه
اصلا روزش رو بادروغ شرو ع میکنه
اصلا از بس دروغ گفته من فکر می کنم اسم و فامیلشم ماله خودش نیست
فکر می کنم خودشم خودش نیست
وقتی فکر می کنم چرا این دروغ میگه نمی فهمم
به خاطر چیزای خیلی کوچیک دروغ می گه
با هر چی بخواد جمله بسازه یه جمله دروغ میگه
من نمی دونم مشکلش چیه که انقدر دروغ میگه
.بعضی وقتا هی میشینه و بلند میشه به یکی که نمی دونم کیه هی فحش می ده م
یه بار این جریان پیش اومد گفتمش کی؟ چی؟ چرا؟
گفت هیچی!!
حالا دیگه از اون روز به بعد هر وقت یه چیر این طوری می گه اصلا محلش نمیذارم
واسه خودم سوت میزنم
زیر لب ترانه می خونم
یا ولش می کنم میرم پیش یکی دیگه
اخه دروغاش حالت عادی دارن اما فجیع رسوا میشه خدا هم می خواد حالشو بگیره
مثلا میگه خانوادم واسه عروسی پسر خالم رفتن اصفهان -خوب کی میان؟فکر کنم دو سه روز دیگه
خوب میریم بیرون باباش اومده دنبالش(اینجا رنگش پرید)
بابام اومده
من بهت زده میگم با جت اختصاصی هم میومد آنقدر زود نمیرسید 
از هر چی آدم دروغ گو متنفرم
بیزارم ...نمیگم خودمم دروغ نمی گم
آدمیزادبالاخره ...اما اینجوریشو دیگه ندیده بودم خیلی بد دروغ میگه 
توصیه های ایمنی :
سعی کنید از هر چی آدم دروغ گو خودتون رو دور کنید
خودتونم تا می تونید دروغ نگید
اللهی هر کی دروغ میگه بشه پینوکیو
تا وقتی که دستام دو تا دستای تو رو داره
تنهای تنها موندنم معنی نداره
صد سال با تو بودن مثل یک عمر دو روزه است
همتا تا ابد توی دلم پا نمیذاره
الهی که خدا این شب و روزا رو نگیره
شادی باشه تو زندگیمون غصه بمیره
اصلا واسه ما باشه حکم الهی
بی همدیگه بودن یعنی گناه کبیره
یک
دو
سه 
فرزی
فرنوش
داداش
فرزی:پاشو پاشو داداشی پاشو بریم یکم پیاده روی
داداشی:نمی تونم ولم کن
تازه غذا خوردیم آپاندیس می گیریم
فرنوش:پاشو ببینم ساعت ۸بوده شام خوردیم حالا ۱۰ شبه تنبل
سه نفری خونه رو ترک می کنیم 
در راه به عجایب گوناگونی برخورد می کنیم ![]()
میرسیم تو یه خاکی داداشی میگه من اینجا می دوم
شروع می کنه به دویدن 
فرنوش:داداشی اینجا رو با استخر اشتباه گرفتی این دویدن نیست این شنا پروانه است خوب 
فرزی:دلش و گرفته داره میخنده بهش میگه:الان فردا میای میگی کمرم درد می کنه دیگه نمیام 
فرنوش:بی خود
باید وزن متعادل پیدا کنیم باید خوش استیل بشه که می خواد کت و شلوار بپوشه کت و شلوار زار نزنه به تنش
داداشی:همه حصرت هیکل و استیل من و می خورن
فرنوش:آره جون عمت !!!!
تو محض رضای خدا یه لگدبه یه گربه زدی چار تا موش و خوشحال کنی ها
در طی این مدت که می دویدیم چند تا خاطره هم گفتیم هووووو
یه کمپرسی اومد رد شد واسمون دست زد
ما هم گفتیم مرسی مرسی
بعد یه پراید پشت فرمون واسمون دست زد بازم ما گفتیم مرسسسسسسسسسسسسی 
فرزی:من دولت تعیین می کنم
فرنوش:جانم؟؟
فرزی:منظورم اینه که من اینجا رو گسترش میدم
من این جا رو به ایستگاه ورزش شبانگاهی تبدیل می کنم
فرنوش:بله تو راست میگی
داداشی سرعتش دیگه کم شده خوب بریم یه چیزی بخوریم
فرزی:بابا چته بذار یه دو دور بریم 
داخل سوپر مارکت:
داداشی:آقا آبمیوه شادلی دارید
آقاهه:آره می خوای بخندی؟
داداشی:نه میخوام بخرم !!
راه میوفتیم طرف وسایلای ورزشی:
فرزی:واقعا من کیف می کنم این جوونای غیور و می بینم دارن ورزش می کنن 
فرنوش:بله کیف می کنم جوونای نا غیور و می بینم دارن سیگار می کشن 
داداشی:شما راست میگید!!
توضیحات:
از امروز قراره تعدادمون افزایش پیدا کنه !!!
اطلس تو رو هم یاد کردیم برو سی و سه پل بدو تا یکم گوشت تنت بریزه