تبليغاتX
:.:رنــگــیـن کــمــان عــشــق :.:

:.:رنــگــیـن کــمــان عــشــق :.:

:.:وقتی رفتی باز هوا بد شد:.:

 

تا اطلاع ثانوی تعطیل!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 10:58  توسط :.:فــــرنــــوش:.: 

از این قفس از این زمین می خوام برم پر بکشم برای این همه دیوار یه گوشه ای پر بکشم

دارم می فهمم که دوروغ گو ها چقدر زود رسوا میشنخدا بخواد دروغگو رو رسوا کنه می کنهآی حال می کنم آدم دروغ گو رسوا ی خاص و عام میشه دروغگوی پست فطرت

یکیو می شناسم که خیلی دروغ میگه اندازه موهای سرش هر روز دروغ میگهاصلا روزش رو بادروغ شرو ع میکنه اصلا از بس دروغ گفته من فکر می کنم اسم و فامیلشم ماله خودش نیست فکر می کنم خودشم خودش نیستوقتی فکر می کنم چرا این دروغ میگه نمی فهمم به خاطر چیزای خیلی کوچیک دروغ می گهبا هر چی بخواد جمله بسازه یه جمله دروغ میگه من نمی دونم مشکلش چیه که انقدر دروغ میگه.بعضی وقتا هی میشینه و بلند میشه به یکی که نمی دونم کیه هی فحش می ده میه بار این جریان پیش اومد گفتمش کی؟ چی؟ چرا؟گفت هیچی!!حالا دیگه از اون روز به بعد هر وقت یه چیر این طوری می گه اصلا محلش نمیذارم واسه خودم سوت میزنم زیر لب ترانه می خونم یا ولش می کنم میرم پیش یکی دیگهاخه دروغاش حالت عادی دارن اما فجیع رسوا میشه خدا هم می خواد حالشو بگیرهمثلا میگه خانوادم واسه عروسی پسر خالم رفتن اصفهان -خوب کی میان؟فکر کنم دو سه روز دیگه خوب میریم بیرون باباش اومده دنبالش(اینجا رنگش پرید)بابام اومدهمن بهت زده میگم با جت اختصاصی هم میومد آنقدر زود نمیرسید 

از هر چی آدم دروغ گو متنفرم بیزارم ...نمیگم خودمم دروغ نمی گمآدمیزادبالاخره ...اما اینجوریشو دیگه ندیده بودم خیلی بد دروغ میگه 

توصیه های ایمنی :

سعی کنید از هر چی آدم دروغ گو خودتون رو دور کنید خودتونم تا می تونید دروغ نگید

اللهی هر کی دروغ میگه بشه پینوکیو

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 19:44  توسط :.:فــــرنــــوش:.:  | 

 

تا وقتی که دستام دو تا دستای تو رو دارهتنهای تنها موندنم معنی ندارهصد سال با تو بودن مثل یک عمر دو روزه استهمتا تا ابد توی دلم پا نمیذارهالهی که خدا این شب و روزا رو نگیرهشادی باشه تو زندگیمون غصه بمیرهاصلا واسه ما باشه حکم الهیبی همدیگه بودن یعنی گناه کبیره
 یکدوسه

فرزیفرنوشداداش

فرزی:پاشو پاشو داداشی پاشو بریم یکم پیاده روی

داداشی:نمی تونم ولم کنتازه غذا خوردیم آپاندیس می گیریم

فرنوش:پاشو ببینم ساعت ۸بوده شام خوردیم حالا ۱۰ شبه تنبل

سه نفری خونه رو ترک می کنیم

در راه به عجایب گوناگونی برخورد می کنیم

میرسیم تو یه خاکی داداشی میگه من اینجا می دوم شروع می کنه به دویدن

فرنوش:داداشی اینجا رو با استخر اشتباه گرفتی این دویدن نیست این شنا پروانه است خوب

فرزی:دلش و گرفته داره میخنده بهش میگه:الان فردا میای میگی کمرم درد می کنه دیگه نمیام

فرنوش:بی خودباید وزن متعادل پیدا کنیم باید خوش استیل بشه که می خواد کت و شلوار بپوشه کت و شلوار زار نزنه به تنش

داداشی:همه حصرت هیکل و استیل من و می خورن

فرنوش:آره جون عمت !!!!تو محض رضای خدا یه لگدبه یه گربه زدی چار تا موش و خوشحال کنی ها

در طی این مدت که می دویدیم چند تا خاطره هم گفتیم هووووویه کمپرسی اومد رد شد واسمون دست زدما هم گفتیم مرسی مرسی بعد یه پراید پشت فرمون واسمون دست زد بازم ما گفتیم مرسسسسسسسسسسسسی

فرزی:من دولت تعیین می کنم

فرنوش:جانم؟؟

فرزی:منظورم اینه که من اینجا رو گسترش میدممن این جا رو به ایستگاه ورزش شبانگاهی تبدیل می کنم

فرنوش:بله تو راست میگی

داداشی سرعتش دیگه کم شده خوب بریم یه چیزی بخوریم

فرزی:بابا چته بذار یه دو دور بریم

داخل سوپر مارکت:

داداشی:آقا آبمیوه شادلی دارید

آقاهه:آره می خوای بخندی؟

داداشی:نه میخوام بخرم !!

راه میوفتیم طرف وسایلای ورزشی:

فرزی:واقعا من کیف می کنم این جوونای غیور و می بینم دارن ورزش می کنن

فرنوش:بله کیف می کنم جوونای نا غیور و می بینم دارن سیگار می کشن

داداشی:شما راست میگید!!

توضیحات:

از امروز قراره تعدادمون افزایش پیدا کنه !!!

اطلس تو رو هم یاد کردیم برو سی و سه پل بدو تا یکم گوشت تنت بریزه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 20:6  توسط :.:فــــرنــــوش:.:  |